Sunday, November 22, 2009

پدر قذافی هم پیدا شد! اما هنوز بی پدر است

سایت " لیبیا وطننا" به نقل از " اسلام آنلاین" نوشت :رهبر انقلاب لیبی فرزند یك خلبان فرانسوی به نام " البار بریزوسی " است

یك پژوهشگر فرانسوی به نام " آن جودشلی " در تحقیقات خود تبار اروپایی رهبر لیبی را كشف كرده و مدعی است این خلبان پیش از جنگ دوم جهانی با یك دختر لیبی ازدواج كرده و معمر قذافی نتیجه این ازدواج آفریقایی - اروپایی است.

"آن "می افزاید : هنوز كسانی هستند كه این ازدواج را بخاطر دارند و از شجاعت های " البار " پدر رهبر لیبی در خلال جنگ كه منجر به قربانی شدن او در راه وطن است ، خاطراتی را در ذهن دارند.

این تحقیقات منجر به پیدا شدن تصویر پرسنلی " البار " نیز شده كه تشابه قابل توجهی با رهبر رهبر لیبی دارد.

قذافی در سال 1942 در روستای "فزان " بدنیا آموپد و این روستا در سال 1940 به تصرف فرانسوی ها درآمد و از سال 1943 تا 1951 حاكم فرانسوی در این روستا گماردند.

منبع

سخنان توهین آمیز قذافی درباره امام موسی صدر

http://www.amal-movement.com/new/amalogo.jpg

جنبش امل لبنان اخیرا بخشی از صدای معمر قذافی رهبر لیبی را منتشر کرده است که در آن قدافی درباره امام موسی صدر سخنانی عصبی و توهین آمیز به زبان می آورد.

به گزارش پارسینه در این قطعه صوتی که مشخص نیست دقیقا به چه زمانی متعلق است اما گمان می رود مربوط به قبل از ناپدید شدن صدر باشد، قذافی، رشد و نفوذ امام موسی صدر در جنوب لبنان را به شاه و ساواک نسبت می دهد.

رهبر لیبی همچنین امام موسی صدر را به همکاری با اسرائیل و دسیسه بر علیه ناسیونالیسم عربی متهم می کند!

امام موسی صدر در 3 شهریور سال 1357 و در آخرین مرحله از سفر دوره ای خود به کشورهای عربی، بنا بر دعوت رسمی معمر قذافی وارد لیبی، و در روز 9 شهریور ربوده گردید. دستگاههای قضایی دولتهای لبنان و ایتالیا، و همچنین تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای رژیم لیبی مبنی بر خروج امام از آن کشور و ورود ایشان به رم را رسما تکذیب نمود. مجموعه اطلاعات آشکار و پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمدند، تماما دال بر آن هستند که امام موسی صدر هرگز خاک لیبی را ترک نگفته است.

منبع

Tuesday, November 17, 2009

قذافی چشم چران و 200 دختر زیبای ایتالیایی + عکس






به گزارش شبکه ایران به نقل از روزنامه "تایمز" چاپ لندن، نشریات ایتالیایی امروز دوشنبه گزارش دادند: "معمر قذافی" رهبر لیبی شب گذشته در ویلایی در رم و در مراسمی با حضور صدها دختر مهماندار ایتالیایی، به زعم خود آن‌ها را به اسلام دعوت و اعلام کرد مسیحیت بر اساس فریب بنیان نهاده شده است.

براساس این گزارشات، رهبر لیبی برای شرکت در مجمع جهانی غذا در ایتالیا به سر می‌برد و دستیار وی در تماسی تلفنی با یک آژانس جذب میهماندار، خواستار جذب دخترانی جوان و زیبا برای کار مهمانداری شده بود.

گلچین دختران با قد بالای 170 سانتیمتر برای دعوت به اسلام!

از این آژانس با نام "هاس‌تس‌وب" همچنین خواسته شده بود که 500 مهماندار 18 تا 35 ساله را با قد بلندتر از 170 سانتیمتر به کاخ "حافظ قدور" سفیر لیبی در رم و محل اقامت قذافی در طول این نشست سه‌روزه اعزام کند.
به این دختران ایتالیایی که با اتوبوس به محل اقامت سفیر لیبی در رم منتقل شده بودند، توصیه شده بود که خوش‌لباس باشند هرچند که پوشیدن لباس‌های باز و نیمه‌عریان ممنوع اعلام شده بود.
این دختران ایتالیایی که با دستمزدی در حدود 60 یورو استخدام شده بودند، به میهمانی شبانه در آن ویلا برای آنچه "تبادل نظر" و دریافت "هدیه لیبیایی" عنوان شده بود، دعوت شدند که این هدیه لیبیایی نسخه‌ای از قران کریم بود و در این مهمانی از خوردن و آشامیدن هم خبری نبود!
"پائولا لومله" خبرنگار خبرگزاری ایتالیا "آنسا" که خود را جای یکی از مهمانداران جا زده و در این مهمانی شرکت کرده بود، می‌گوید: "تمام زنان دعوت شده، از سیستم حفاظتی فلزیاب گذر داده شدند و پس از آن، توسط راهنمایانی که همگی دستار سفید بر سر داشتند به سالن پذیرایی مجللی هدایت شدند که به دو نیمه قرمز و سفید تقسیم شده و به محیط دایره‌ای شکل سخنران ختم می‌شد".
وی افزوده است: قذافی با یک ساعت تاخیر به همراه ‌یک مترجم و دو تن از محافظان زن مشهورش که با لباس نظامی او را همراهی می‌کردند، وارد سالن شد.

ارائه صحیح‌ترین گزاره‌های دینی با زشت‌ترین اقدامات اخلاقی!

روزنامه ایتالیایی "کوریره دلاسرا" گزارش کرده است که رهبر لیبی در این سخنرانی گفت: مخالفت اسلام با زنان گزاره درستی نیست.
قذافی پس از آن با اشاره به اینکه چهار نسخه متفاوت انجیل وجود دارد و تنها یک قرآن وجود دارد، این دختران را به اسلام دعوت کرد و به هریک از این دختران نسخه‌ای از قرآن کریم هدیه داد.
رهبر لیبی در ادامه به این دختران ایتالیایی گفته است: مسیح به صلیب کشیده نشده است. وی پیامبری است که برای عبریان فرستاده شده است و نه برای شما. در مقابل حضرت محمد (ص) برای همه بشریت مبعوث شده است.
وی افزود: شما گمان می‌کنید که مسیح به صلیب کشیده شده است اما این طور نیست. خداوند او را به آسمان برد و یهودیان فرد دیگری را که شبیه به حضرت عیسی بود به صلیب کشیدند. یهودیان تلاش کردند مسیح را بکشند زیرا او می‌خواست دین موسی را به مسیر راست خود بازگرداند.
روزنامه "کوریره دلا سرا" در ادامه افزوده است که فرد شماره یک لیبی به این دختران "کتاب سبز" انقلاب و کتابی با عنوان "چگونه مسلمان شویم" اهدا کرده است.
کارشناسان معتقدند که یکی از کارویژه‌های قذافی برای غرب، ارائه صحیح‌ترین گزاره‌های دینی با زشت‌ترین اقدامات اخلاقی و یا عجیب‌ترین رفتارهای ممکن است تا افکار عمومی غرب نسبت به دین اسلام و گزاره‌های واقعی آن، همیشه بدبین یا ناآگاه بمانند و از این دین، با نماینده چشم‌چران آن (قذافی) یا نماینده تروریست آن (بن‌لادن) یاد کنند.

این خبر در : شبکه ایران ، واحد مرکزی خبر ، بی بی سی فارسی ، تابناک ، آینده نیوز ، آفتاب و صدها خبرگزاری داخلی و خارجی دیگر .. فقط کافیست واژه gaddafi italian women را در گوگل سرچ کنید تا متوجه بازتاب این آبروریزی در سطح جهان شوید

Saturday, November 14, 2009

فرانسه اعلام آمادگی کرد تا به جای ایران پرونده امام موسی صدر را پیگیری کند



برنارد كوشنر، وزير امور خارجه فرانسه، در ديدار با خواهر امام موسي صدر در پاريس، براي همكاري در پي‌گيري حقوقي پرونده امام موسي صدر، اعلام آمادگي كرد.

به گزارش روابط عمومي مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي امام موسي صدر، خانم رباب صدر، خواهر امام موسي صدر كه براي شركت و سخنراني در كنفرانس بين المللي «موسي صدر؛ امام گفت‌وگو و آزادانديشي» در پاريس به سر مي‌برد،‌ روز گذشته با برنارد كوشنر، وزير امور خارجه فرانسه ملاقات كرد.
در آغاز اين ملاقات، دو طرف درباره اوضاع لبنان و آخرين تحولات منطقه و نيز نقش امام موسي صدر در جلوگيري از جنگ‌هاي داخلي لبنان و خسارت ناشي از ربودن ايشان در ليبي گفت‌وگو كردند.
در اين ديدار صميمانه، خانم صدر، ‌تصوير كامل حقوقي درباره روند پي‌گيري قضايي پرونده امام موسي صدر در لبنان و احكام صادر شده از دادگاه عالي لبنان درباره دستگيري قذافي و هفده تن از مقامات ليبي به عنوان عاملان آدم‌ربايي ارايه كرد و درباره اقدامات حقوقي بعدي، سخن گفت.
در ادامه اين ديدار،‌ برنارد كوشنر،‌ وزير امور خارجه فرانسه نيز ضمن ابراز نگراني و تأثر از ربودن امام موسي صدر و غيبت ايشان از صحنه سياست‌هاي منطقه از سوابق آشنايي خود با امام موسي صدر و تأثيري كه شخصيت و ويژگي‌هاي خاص ايشان بر وحدت و انسجام لبنان داشته است سخن گفت.
وي همچنين براي هرگونه همكاري در آينده و تبيين حقايق نيز قول مساعد داد و مشاور خود را براي همكاري و همفكري با خانواده امام موسي صدر در پي‌گيري پرونده، به ايشان معرفي كرد.

هدیه ای با طعم قذافی



عصر ایران – معمر قذافی رهبر لیبی در سفر اخیر " باروت پاهور " نخست وزیر اسلوونی به لیبی ، دو شتر به او هدیه داده است .

به گزارش عصر ایران ، بنا به گزارش مطبوعات و رسانه های اسلوونی ، نخست وزیر این کشور پس از دریافت این هدیه از رهبر لیبی گفته است که باید برای یافتن جایی برای نگهداری از این دوشتر فکر کند .

باروت پاهور در لیبی در واکنش به پرسش خبرنگاران گفته است : " باید تا زمان بازگشت به کشورم درباره جای دادن شترها در مکانی مناسب فکر کنم . "

این هدیه عجیب قذافی به نخست وزیر اسولونی در مطبوعات ور سانه های این کشور اروپایی تبدیل به سوژه ای خبرساز شده است

Friday, November 13, 2009

معمر قذافی از دیدگاه دشمنان انقلاب



بخشی جدا شده از مطلب علیرضا نوری زاده در مورد قذافی :
... من از تصميم سرهنگ معمر القذافي در پايان بخشيدن به كليه برنامه هاي تسليحاتي سري اش از جمله توليد سلاحهاي شيميائي و ميكروبي و سلاح هسته اي كه به گفته نخست وزير ليبي ميلياردها دلار تا كنون هزينه به بار آورده است، تعجب نكردم.
در گذشته كارهاي عجيب و غريب قذافي را نشانه اي از جنون و اختلال روحي او ميدانستيم. آنها كه شعارهاي او را باور داشتند و يا از كيسه جودش، برخوردار شده بودند به جاي واژه جنون و يا ماليخوليا از واژه صداقت استفاده ميكردند. وقتي در كنفرانس سران عرب در رباط قذافي براي ملك حسين هفت تير كشيد و يا در قاهره توي گوش وزير خارجه اش زد خيليها از جمع ذوب شدگان در تصوير كاذب قهرمانان امت عرب، قذافي را ستودند كه اهل مجامله نيست و دلاورانه آماده پذيرفتن هر نوع خطري هست. زماني كه امام موسي صدر را ناجوانمردانه به دام كشيد و بعد بنا به روايت وزير خارجه سابقش منصور كيخيا كه توسط مأموران اطلاعات ليبي در قاهره ربوده شد و تا كنون اثري از او يافت نشده است، او و دو همراهش شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين را به حوض تيزاب انداخت تا اثري از آنها به جا نماند، اهل ولايت فقيه كه بسياري شان دين بسيار به امام موسي داشتند و بعضي نيز هم چون احمد خميني بستگي سببي با رهبر شيعيان لبنان برقراركرده بودند، حاضر به پيگيري ماجرا نشدند و اين فرضيه را كه امام موسي با توافق عوامل نزديك به آيت الله خميني سر به نيست شده، در عمل ثابت كردند. قذافي اما پس از حمله هواپيماهاي آمريكائي به خليج سرت و اقامتگاهش و به قتل رسيدن يكي از فرزند خوانده هايش، شال و كلاه انقلابيگري را به قلاب در پستوي دفترش آويخت و اگر جريان لاكربي پيش نيامده بود، مطمئن باشيد تا امروز سرهنگ قذافي را در صف دوستان نزديك آمريكا و بريتانيا مشاهده ميكرديد. لاكربي كه در واقع طرحش در تهران و دمشق ريخته شد و به دست عوامل اطلاعاتي ليبي به اجرا درآمد و طي آن جان و جهان بيش از 250 انسان در آسمان اسكاتلند سوخت و خاكستر شد، قذافي را زمينگير كرد.
همه راهها را به روي او بستند در حاليكه او انتظار داشت برادران عربي كه اينهمه سنگشان را به سينه ميزند و ميلياردها دلار به صور گوناگون به جيبشان ريخته است در روزهاي محاصره و محنت به ياريش بشتابند و وقتي حتي مصر حاضر نشد به هواپيماهاي او اجازه فرود در قاهره را بدهد نگاه قذافي از جهان عرب متوجه افريقا شد. و به مرور با پولي كه داشت توانست نزد سرهنگان و گروهبانهاي يكشبه به قدرت رسيده در شماري از كشورهاي آفريقائي اعتبار و منزلتي پيدا كند. به ويژه آنكه نلسون ماندلا پدر بزرگ آفريقا و نماد آزادگي و آزادانديشي در اين قاره به پاس كمكهاي بيدريغ قذافي به حزب او ANC در دوران مبارزه بر ضد رژيم نژادپرست افريقاي جنوبي، حرمت بسياري براي رهبر ليبي قائل شد و تلاش براي رفع محاصره اقتصادي ليبي و حل مشكل پرداخت غرامت به بازماندگان قربانيان هواپيماي پانام آمريكائي و يوتاي فرانسوي، در واقع توسط او آغاز شد و به نتيجه رسيد. قذافي با تهديد به خروج از اتحاديه عرب و اخراج هزاران كارگر فلسطيني و عرب، عملاً به برادران عرب پشت كرد و مردي كه در فرداي درگذشت عبدالناصر، به عنوان وارث شعارهاي وحدت آزادي و سوسياليسم پرچم وحدت عربي را در دست گرفت، در كنفرانس اخير سران عرب در بيروت. پس از درگيري لفظي شديد با اميرعبدالله وليعهد عربستان سعودي، اعلام كرد كه ديگر در كنفرانس سران عرب شركت نخواهد كرد.
در طول ماههاي اخير بريتانيا كه پس از حل مشكل پرداخت غرامت به بازماندگان قربانيان حادثه لاكربي، روابط كامل ديپلماتيك خود را با ليبي از سر گرفت و با اين كشور سفير مبادله كرد با اطلاع ايالات متحده، سرگرم گفتگو با قذافي و دستيارانش بود و حالا فاش شده است كه قذافي به تشويق وزير خارجه بريتانيا جك استراو حاضر شد دست از برنامه هاي كلان تسليحاتي خود بردارد و بازرسان و كارشناسان آمريكائي و بريتانيائي را به ليبي راه دهد تا آنچه را او طي سالها در زير زمينهاي صحراي ليبي ساخته است بازرسي كنند و راههاي تفكيك ماشين آلات و تجهيزات گرانقيمت كارخانجات توليد سلاحهاي شيميائي و ميكربي و غني كردن اورانيوم و ساختن آب سنگين و پلوتونيوم را مورد بررسي قرار دهند. در حال حاضر نيز پس از گفتگوهاي نمايندگان ليبي با دكتر محمد البرداعي رئيس سازمان بين المللي انرژي اتمي و وعدة امضاي پروتكل الحاقي، به نظر ميرسد تصميم قذافي براي دست شستن از برنامه هاي توليد سلاح هسته اي قطعي است و مرحله جرائي آن در آغاز سال تازه ميلادي به جريان خواهد افتاد.
در اين ميان چيزي كه كمتر مورد توجه كارشناسان و مفسران آشنا به امور ليبي و خاورميانه قرار گرفته ابعاد همكاريهاي گسترده بين ايران و ليبي در زمينه صنايع نظامي و به ويژه پروژه هاي توليد موشكهاي زمين به زمين و مراكز تحقيقات و آزمايشهاي اتمي است. در اين زمينه با فردي آگاه در ايران گفتگوئي داشتم كه روز دوشنبه در الشرق الاوسط به چاپ رسيد. اين شخص برايم روايت كرد كه پس از حملات موشكي گسترده صدام حسين به شهرهاي ايران از جمله تهران، محسن رفيقدوست كه در آن تاريخ مسئوليت خريدهاي نظامي را عهده دار بود و با قذافي و مسئولان كشورش آشنائي نزديك داشت، در رأس هيأتي به طرابلس رفت. رفيقدوست در ديداري با قذافي به او گفته بود صدام حسين ناجوانمردانه شهرهاي ما را با موشك ميكوبد و باعث قتل هزاران شهروند بيگناه شده است او همچنين با حمله موشكي به بناهاي تاريخي و مساجد در صدد محو تمدن اسلامي ايران است. رفيقدوست كه ميدانست قذافي دهها موشك زمين به زمين از نوع اسكادبي و فروغ دارد كه صدام با همانها شهرهاي ايران را مي كوبيد از وي خواست تعدادي موشك به ايران بفروشد و در مقابل ايران براي هميشه پرونده اختفاي امام موسي صدر را خواهد بست. رهبر ليبي دو روز بعد نخستين محموله موشكي را كه شامل 30 موشك اسكاد بود به ايران فرستاد و بابت آن نيز هرگز پول مطالبه نكرد. از اين تاريخ (اواسط دهه هشتاد قرن گذشته) تا اواخر دهه نود روابط تهران و طرابلس در همه زمينه ها از جمله زمينه هاي امنيتي و نظامي بسيار عميق و نزديك بود. صدها تن از متخصصان و كارشناسان نظامي و صنعتي ايران در تاسيسات نظامي و صنعتي ليبي مشغول به كار بودند و پروژه هاي نظامي مشترك دو كشور، به خوبي پيش ميرفت. آنچه در واقع باعث سردي ناگهاني و آشكار در روابط شد، پيروز شدن محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري در سال 1376 (1997 ميلادي) بود. خاتمي كه همسرش خواهرزاده امام موسي صدر است، از همان آغاز نشان داد كه نظر لطفي به قذافي ندارد. و در حالي كه براي همه رهبران كشورهاي اسلامي دعوت نامه مجدد براي شركت در كنفرانس سران كشورهاي اسلامي در تهران فرستاد، حاضر به تجديد دعوتي نشد كه پيش از او رفسنجاني براي قذافي فرستاده بود. دومين شبكه جاسوسي ليبي در ايران در همين زمان (شبكه اول پنج سال پيش از اين به دام افتاد كه از جمله اعضايش ميتوان به حسين پناه نويسنده نزديك به حزب الله و عضو تحريريه روزنامه صبح مهدي نصيري و يا لثارات انصار حزب الله، اشاره كرد) لو رفت و اعضايش كه از بلندپايگان سپاه بودند دستگير شدند.
از سوي ديگر براي نخستين بار از زمان برپائي رژيم، كنفرانسي جهاني در رابطه با امام موسي صدر در ايران تشكيل شد كه در آن بسياري از شخصيتهاي مذهبي و فرهنگي كشورهاي خاورميانه شركت داشتند. پيام خاتمي به كنفرانس نيز خالي از طعن و لعن به كساني نبود كه ايران و لبنان و جهان اسلام را از وجود شخصيت ارزشمندي هم چون امام موسي صدر محروم كرده بودند. قذافي اين مواضع را نشان آشكار عهدشكني رژيم اسلامي دانست و به مرور كاركنان و متخصصان ايراني مقيم ليبي را پس فرستاد.
سفر خرازي وزير خارجه خاتمي نيز نتوانست حرارت سابق را به روابط دو كشور بازگرداند. به خصوص آنكه وقتي جمهوري اسلامي براي دومين بار موشك شهاب 3 را آزمايش كرد و در مقابل درخواست قذافي جهت تحويل چند موشك از اين نوع به ليبي به اين بهانه توسل جست كه هنوز پروژه كامل نيست، قذافي به كلي روي از تهران برگرداند و روز به روز بيشتر به سوي غرب و خاصه لندن و واشنگتن اشتياق وحرارت نشان داد. آنچه رژيم را سخت نگران كرده است ابعاد همكاري قذافي و رژيمش با غرب در زمينه برچيدن پروژه هاي تسليحاتي كلان و مبارزه با تروريسم كه ميتواند با گشودن پرونده هاي كهن همكاري رژيم با ليبي همراه باشد، و به شدت اهل ولايت فقيه را با دلهره و اضطراب روبرو ساخته است. همان منبعي كه ذكرش رفت ميگفت، طي دو سه روز اخير، بعضي از مراكز نظامي و تسليحاتي زيرزميني در ايران كه ليبي از چند و چون آنها باخبر است، تخليه شده و احتمال انتقال تجهيزات از اين مراكز به نقاط ديگر وجود دارد ...

منبع

Monday, November 9, 2009

رفیق دوست و رفاقتش با قذافی

http://www.shahrvandemrouz.com/storage/images/20080902124515t300-110.jpg
محسن رفیق دوست وزیر سپاه در دولت میرحسین موسوی در خصوص نحوه تهیه اسلحه برای جبهه های جنگ ، به شهروند امروز می گوید: در سال‌های بعد از انقلاب بنده سالی 6 ـ5 بار به لیبی سفر می‌کردم. بعد از اینکه وزیر سپاه شدم یکسال به لیبی نرفتم. بعد از آن مقامات لیبی بنده را رسماً به عنوان وزیر سپاه دعوت کردند.

خاطرم هست در آن سفر، سردار صفوی و سردار وحید هم بودند. اولین باری بود که با لباس سپاهی می‌رفتیم. مقامات لیبی هم در سطح بالا استقبال کردند. قبل از اینکه به لیبی برویم جناب آقای هاشمی به من گفتند که بررسی کنید ببینید می‌توانیم از لیبی موشک بگیریم یا خیر. گفتم تلاشم را می‌کنم. بعد برای گرفتن پیام خدمت ریاست جمهوری وقت (مقام معظم رهبری) رسیدم. پیشنهاد اقای هاشمی رفسنجانی را به ایشان عرض کردم. فرمودند پیشنهاد خوبی است. وقتی به لیبی رفتیم ابتدا با آقای جلود، معاون آقای قذافی دیدار کردیم.

وی در ادامه مصاحبه خود با شهروند امروز می گوید: در مذاکراتمان، آقای جلود می‌گفت که لیبی از انقلاب اسلامی حمایت می‌کند. در عین حال مشکل عربی بودنشان را هم مطرح کرد. ایشان نزدیک به نیم ساعت سخنرانی کرد. دیدم اینطور نمی‌شود. یکدفعه با دستم محکم زدم روی میز مذاکره بطوریکه جلود تکان خورد. گفتم دروغ می‌گویید. جلود گفت چرا؟ گفتم شما می‌گویید ایران ام‌القرای جهان اسلام است و تهران هم مرکزش. در حالیکه صدام هر روز تهران را هدف قرار می‌دهد و ما تجهیزات کافی برای دفاع نداریم. گفت چه می‌خواهید. گفتم موشک.

وی ادامه داد: جلود با این پیشنهاد کمی تامل کرد و گفت این کار من نیست. کار شخص قذافی است. گفتم بروید آقای قذافی را آماده کنید.

رفیق دوست در ادامه می افزاید: وقتی پیش قذافی رفتم چون لباس نظامی داشتم سلام نظامی دادم. بعد از آن دیدار، جلود گفت کار خودت را کردی. بیایید موشک‌هایتان را ببرید.

عضو ارشد حزب موتلفه اسلامی درباره چرایی کمک قذافی به ایران معتقد است: آقای قذافی انسان عجیبی است. روحیه ظلم ستیزی دارد به ویژه آنکه برایش دستاوردی داشته باشد. آقای قذافی داعیه رهبری جهان عرب و آفریقا را دارد. وقتی هم انقلاب اسلامی پیروز شد لیبی جزو اولین کشورهایی بود که نظیر سوریه و روسیه انقلاب ایران را به رسمیت شناخت. اخیراً هم سفری به لیبی داشتم. آقای قذافی می‌خواست بین لیبی و حزب‌الله لبنان میانجیگری کنیم.

رفیق دوست درباره چگونگی آشنایی اش با قذافی و نخست‌وزیرش جلود به شهروند می گوید: روزهای ابتدایی انقلاب، بلافاصله نخست وزیر لیبی به ایران آمد. دولت موقت اجازه نداد این هیات از هواپیما پیاده شود. خبر را به من دادند. با مرحوم محمد منتظری در مدرسه رفاه جلسه داشتیم.

آنها به خاطر آقای موسی صدر با ورود هیات لیبی مخالف بودند. گفتم این دعواها باشد برای بعد. 40ـ30 نفر از اعضای کمیته استقبال را برداشتم و رفتم فرودگاه. دولت موقتی‌ها را از فرودگاه بیرون کردیم. رفتیم در هواپیما را باز کردیم. جلود و همراهانش را به هتل شرایتون بردیم و در دو طبقه اسکان دادیم. بعد هم آوردیم با امام (ره) ملاقات کردند. این مساله برای لیبیایی‌ها خیلی شیرین بود.

وی با بیان اینکه این ماجرا رسانه‌ای نشد افزود: نیروی دریایی ایران در زمان شاه، با نیرو دریایی لیبی هر دو توسط آمریکایی‌ها درست شده و کاملاً شبیه هم بود. ما دو ناو بزرگ داشتیم که درست مثل ناوهای لیبی بود. وقتی قذافی در لیبی به مسند قدرت نشست، تجهیزات روسی را جایگزین ناوهای آمریکایی کرد. بنابراین تجهیزات ناوهایمان را از لیبی گرفتیم. با دو کشتی تجهیزات ناوها را آوردیم. در حقیقت رفاقتمان از اینجا شروع شد.

رفیق دوست افزود: اولین تجهیزات نظامی را از عرفات خریدم. دو هزار قبضه کلاشینکف و 500 قبضه آر.پی.جی بود.

وی درباره ساماندهی نظامی جنگ با اشاره به کارشکنی های بنی صدر گفت: مشکلات لجستیکی صرفاً در خریدهای نظامی خلاصه نمی‌شد. ما ابتدای جنگ و در دوره بنی‌صدر حتی برای تامین تسلیحات از داخل هم مشکل داشتیم. یک روز شهید کلاهدوز، قبل از شکست حصر آبادان، به من گفت اگر هزار قبضه اسلحه ژ3 بیشتر بدهی می‌توانیم 4 هزار نفر را وارد عمل کنیم. رفتم دزفول. دیدم بنی‌صدر هم همراه استاندار آنجاست. گفتم دستور بدهید هزار قبضه اسلحه به ما بدهند. گفت برو از اربابانت بگیر. گفتم ارباب‌هایم چه کسانی هستند. اسامی بزرگان انقلاب، آقایان خامنه‌ای، بهشتی و هاشمی رفسنجانی را گفت. گفتم اسلحه دست ارباب‌های من نیست دست توست.

بنی‌صدر گفت نمی‌دهم. یادم هست لباس نظامی هم پوشیده بود. به محض اینکه بنی‌صدر سوار جیپ شد من هم رفتم زیر لاستیک‌های جیپ خوابیدم. گفت چکار کنم. گفتم یک حواله هزارتایی ژ3 بنویس. نوشت و من هم آمدم تهران.

وی در ادامه می افزاید: اول که آمدم گفتند نمی‌دهیم. ما هم یک عده از بچه‌ها را برداشتیم و رفتیم قفل‌ها را شکستیم. سه هزار ژ3 و تیربار برداشتیم. همه را شماره‌برداری کردیم گذاشتیم آنجا و آمدیم بیرون.

رفیق دوست در پایان در خصوص یکی از دیدارهایش با حافظ اسد می گوید: همزمان با یکی از دیدارهایم با حافظ اسد، ملک حسین، صدام و حسنی مبارک هم در بغداد جلسه سه جانبه‌ای داشتند. این موضوع برای ما گران تمام شده بود. ما هم تجهیزات می‌خواستیم. دیدم اینطور نمی‌شود. به آقای اسد گفتم آنها در بغداد جمع شده‌اند تا بی‌غیرتی ارباب تو را ثابت کنند. آقای لواسانی، گفت این جمله دیپلماتیک نیست من ترجمه نمی‌کنم. گفتم همین را بگو. وقتی حرفم ترجمه شد آقای حافظ اسد گفت راست می‌گویی. گفتم حسنی مبارک و ملک حسین، آمریکایی اصلند. اما روس‌ها فکر می‌کنند صدام با آن‌هاست. در صورتی که صدام هم آمریکایی است. در جریان انقلاب این امور خیلی عادی بود

منبع

Friday, November 6, 2009

قذافی: پسرم حیف است نیمکت ‌نشین باشد


رهبر لیبی در مورد فرزندش از دلالان بازیکنان فوتبال خواست ‌تا برای انتقال او به تیم‌های سرشناس جهان کمر همت ببندند!!!


قذافی در این زمینه گفت: تاکنون فکر می‌کردم حضور پسرم در ایتالیا بتواند فوتبال این کشور را متحول ‌کند اما متاسفانه باشگاه‌های ایتالیایی پتانسیل نهفته در روح او را درک نکرده اند و ترجیح می دهند با ‌روی نیمکت قرار دادن او، از وی کسب انرژی کنند. به همین دلیل می‌خواهم وی را به کشور دیگری ‌بفرستم تا علاوه بر فراگیری فنون سیاست، تجربیات فوتبالی او را نیز به دیگران منتقل کنم.
منبع

Thursday, November 5, 2009

دیر رسیدید آقای قذافی کاروان رفته

مقاله استاد مسعود بهنود در روزنامه اعتماد :

http://www.irdiplomacy.ir/Images/Article/1538088727behnoud%5B1%5D.jpg

معمر قذافي چهارشنبه که به نيويورک وارد شد تا از فرصت مجمع عمومي سازمان ملل استفاده کند و خود را بنماياند، همه چيز داشت تا در نظر رسانه هاي تفاوت طلب و چشم هاي کنجکاو بنشيند، از لباس هاي عجيب، تا هشت دختر بدن ساخته، نبرد تن به تن آموخته و آکروبات در مقام گارد محافظ. يک چادر ايلياتي همراه آورده بود با يک زيرانداز تماشايي و ده ها بالش و متکا از پر قوهاي اسکاتلند، يک سفارتخانه فعال و دست به سينه، يک سابقه جذاب از حرکات نامعقول و بالاخره ميليارد ها پول نفت بي حساب در اختيار.


به نظر مي آمد زمان براي ظاهر شدن رهبري متظاهر در برابر افکار عمومي جهاني هم به حساب انتخاب شده بود. سه هفته پيش جشن هاي چهلمين سالگرد رهبري سرهنگ دوم معمر قذافي در ليبي برپا شده و زندانيان فراوان آزاد شده و اضافه حقوق ها به کارکنان دولت پرداخته شده بود. ديگر اينکه وزير خارجه سابقش که هنوز دست بوس اوست در مقام رئيس اجلاس 2009 مجمع عمومي سازمان ملل آن بالا نشسته بود. همو به زبان تعارف آميز عربي از «الرئيس المکرم» دعوت به سخنراني کرد. حتي زماني که او بيش از يک ساعت ياوه گفت و تکرار و باز تکرار کرد، علي عبدالسلام ترکي تذکر نداد که زمانت به سر آمده. فقط در دقيقه 90 اين شکنجه، جسارت کرد و با ارسال نامه يي زمان را به قذافي يادآور شد.

موقعيت زماني از يک جهت ديگر هم براي نمايش بزرگ قذافي انتخاب شده بود. اين روزها روزنامه هاي امريکايي و اروپايي پر است از انتقاد از باراک اوباما و گوردون براون و حتي سارکوزي که چرا با وي ملاقات کردند و به شرايطش تن دادند و سرانجام مامور اطلاعاتي قذافي را که عامل کشتار نزديک به سيصد نفر مردم بي گناه تشخيص داده بود آزاد کردند تا قذافي با ترتيب دادن استقبال شاهانه از مامور اطلاعاتي اش قدرت خود را به رخ مردم بي خبر ليبي بکشد و پايه هاي قدرت محکم کند. چنين کسي چرا توجه نبيند، چرا همه به ديدارش صف نکشند. مگر در عمر سازمان ملل چند بار چنين نمايشي برپا مي شود. چند بار يک نفر به نيويورک مي آيد که اصرار دارد شب در خيمه رئيس قبيله يي خود بخوابد و حتي هتل هاي بزرگ و گران هم حاضر نمي شوند امکاني به او بدهند که فرانسه داد؛ در کاخ اليزه چادرش را به پا کرد و در همان جا سفراي خارجي را پذيرفت. تا آنکه بالاخره قصري در املاک دونالد ترامپ بزرگ ترين بساز و بفروش و معاملات ملکي امريکا در مقابل بخششي لابد شاهانه به وي اختصاص داده شد که 90مايل با مرکز سازمان ملل فاصله دارد. در عين حال يک موسسه خصوصي هم استخدام شده بود که مانع از آن شود تا عکاسان فضول از هوا عکس بگيرند. عکسي که هست از خيمه تنهاست و قبل از رسيدن رئيس. ورنه بعد از آمدن رئيس کافي بود که عکسي گرفته شود از هشت دختر نازک اندام ليبيايي برگزيده از ميان صد تا که صبحگاهان روي اسب هاي تزيين شده خود حرکات آکروباتيک مي کنند و در همين حال رئيس از خواب دوشين برمي خيزد و يکي از همين دختران در يک سيني سنتي عربي که بر اطرافش بيست آيه برگزيده از کتاب خدا نقره شده شير شتر تازه براي او مي برد.

و همه اينها وقتي جالب تر مي شود که بدانيم عوام ليبي رئيس را به ساده زيستي مي شناسند. و حرکات نمايشي و پرهزينه او را که با صورت حساب هاي نفتي (از جيب مردم ليبي) پرداخت مي شود، نشانه قدرت خود مي گيرند. 40 سال بدکاري سرهنگ که خود ده ها کتاب دربر مي گيرد همه جا با پرداخت دلارهاي نفتي ماستمالي شده است جز يکي. تنها در مورد ايران به علت دست داشتن قذافي در ناپديد کردن و احتمالاً قتل امام موسي صدر دلارهاي نفتي ليبي کارگر نشده و درخواست هاي قذافي براي سفر به تهران و ديدار با آيت الله خميني( ره) بي جواب ماند. شرط اين بود که «موضوع آقا موسي روشن شود». گرچه به نظر مي رسد کساني درصددند اين امتياز ايران را به قذافي بفروشند.

اما باري حاصل کار کارواني چنين سينمايي و جذاب نه آن شد که قذافي مي خواست و سيف الاسلام پسر فرنگي شناس و فعالش پرداخت ميليون ها تدارک ديده بود. قذافي که از تريبون اجلاس پايين مي آمد آشکار بود که تدارک بي اثر شده. او هنگام سخنراني براي جلب نظرها همه کار کرد. اساسنامه سازمان ملل را پاره کرد، به جاي ترکيب فعلي شوراي امنيت، پيشنهاد داد اين شورا از مناطق جغرافيايي تشکيل شود غسخني که چنان کهنه است که به گوش همه آشناست چون بارها و بارها از سوي کساني به عنوان نقص اساسنامه سازمان ملل مطرح شد که شاه سابق ايران از آن جمله استف، قذافي يک کرسي شوراي امنيت را براي آفريقا خواست که به تازگي قذافي متمايل به آنجا شده است، در حالي که سال ها بر طبل اشتراک عربي کوبيد و مدت ها هم داعيه اتحاد اسلامي به ميان آورد. اما شکست «شاه بزرگ آفريقا» که هميشه يک نقشه آفريقا هم روي کت هاي ايوسن لوران خود مي دوزد و به گفته خود مورد تاييد «هزار شاه آفريقا» هست، از زماني آغاز شد که آن هفت هشت برگ کاغذ زردرنگ با شلختگي کنده شده از روي يک کتابچه سيمي بچه هاي مدرسه را از جيب لباده دوخت پاريس بيرون آورد. کاغذها موجب شد که انگار صورتکش افتاد. کاغذ در دستان قذافي در هوا بال مي زد که فيلمبرداران و عکاسان با بزرگ نمايي آن دريافتند که با خط خرچنگ قورباغه اش، انگار در بي خوابي شب قبل که شرحش را گفت رئوس سخنان خود را نوشته بود. چنين شد که گوينده شبکه خبري ايتاليا پيشاپيش به مردم خبر داد اين را خواهد گفت و گاه با خنده و شوخي از مردم خواست آنها هم پيشگويي کنند. در همه اين مدت قذافي همچنان سخن مي گفت. اما قبل از اينها، به تدريج اول ژاپني هاي خوش خواب حاضر در اجلاس به خواب رفتند و بعد ديگران. آنگاه اجلاس خالي شد. اوج ماجرا وقتي است که عکسش در صفحه اول پنجشنبه تايمزلندن چاپ شده است؛ لحظه يي است که علي عبدالسلام ترکي رئيس ليبيايي مجمع عمومي نشان داده مي شود که براي تظاهر و فاصله گرفتن از سخنگو، يک گوشي ترجمه هم به گوش خود گذاشته، اما از فشار خواب و خستگي حاصل از تکرار چشم ها را بسته و انگشتان را روي آن مي فشارد. حال آنکه رئيس دارد با هيجان سخن مي گويد. چنين عکسي حتماً براي عبدالسلام بي عقوبت نخواهد بود.

اما آنچه وزير خارجه سابق ليبي را به اين خطر دچار کرد همان است که الرئيس درباره اش سخن گفت و با همين يک نکته نشان داد چقدر گول و بي خبر است؛ آنجا که گفت دچار جت لاک غعارضه يي که بعد از مسافرت با هواپيماي جت بر فراز اقيانوس اطلس، به علت تغيير ساعت و نور در انسان ظاهر مي شودف شده و ساعت چهار صبح نيويورک از خواب برخاسته و نتيجه گرفت بهتر است مقر سازمان ملل جاي «راحت»تري باشد. گمان نداشت اگر مقر سازمان ملل به يکي از قصرهاي وي در اطراف ليبي هم منتقل شود باز کساني بايد از سوي ديگر زمين بيايند. عجب نيست از کسي که يک بار به انورسادات گفته بود من و تو متحد شويم همه دنيا متحد شده اند. ديگر کسي باقي نمي ماند که جنگي بکند. سادات نوشته هيچ شوخي نمي گفت قذافي همين باورش بود. قذافي بور شد چون زمانه را نمي شناسد، نه خودش و نه نخبگان وابسته به وي. و اين گرفتاري همه ديکتاتورهاست. او اگر در همان سال هاي اول دهه 70 غکه هنوز آرمانخواهي دهه 60 در جان ها بودف با همين حرکات به نيويورک مي رفت دست کم هزاران هيپي غشورشيان زمان خودف براي ديدنش صف مي کشيدند و همين خوابيدن در چادر براي ايجاد محبوبيتش کافي است.

اما به دنياي شفافيت، ديکتاتورها چنان که مک لوهان درباره هيتلر گفته به دلقکان تبديل مي شوند. اگر دلارهاي نفتي و ريخت و پاش هاي معتبرترين موسسه روابط عمومي امريکا نبود که براي قذافي کار مي کند، همين چند نفري هم که در سالن نشستند رفته بودند و آن چند صد نفري که بيرون از کاخ شيشه يي عليه وي شعار دادند و قتل هايش را يادآوري کردند، چند هزار مي شدند.

سابقه کار

مجمع عمومي سازمان ملل چند باري در عمر 63 ساله اش نقش خود را در ذهن مردم جهان به عنوان تريبون جهاني به درستي بازي کرده است. هر بار اين دولتمردان بودند که نام شان يا سخنان شان جذابيتي به اجلاس سالانه بخشيده. 13 سالي از تاسيس اين نهاد باقيمانده از پايان جنگ جهاني دوم گذشته بود که فيدل کاسترو جوان بلندقامت ريشو و مجسمه انقلاب هاي مطلوب بعد از جنگ جهاني دوم با سيگار برگش، با لباس دست دوخت ساده نظامي اش، بي ترس از ترور و توطئه به نيويورک پا گذاشت، چشم جهاني به کاخ شيشه يي برگشت. يک سال بعد اين صداي لنگه کفش خروشچف بود که از پشت تريبون مجمع عمومي در گوش جهان پيچيد و اين دو صداي دهه پرحادثه 60 ميلادي بودند؛ دهه آرمانخواهان. در سال 1974 يک نماينده ديگر از مظلومان به پايداري قدعلم کرده در سازمان ملل درخشيد. ياسر عرفات فرياد زد با شاخه زيتوني در يک دست و تفنگي در دست ديگر آمده ام. او جهانيان را براي حل مساله فلسطين در برابر دو راه حل گذاشت.

در اين 63 سال بيشتر آنها که در سر سودايي داشته و در کشور خود به رياست رسيدند - چه سلطنت موروثي، چه کودتاي نظامي، يا انتخابات ساختگي و سرانجام چه آنها که با راي مردم به کار آمده اند - يک باري در اين نمايشگاه شرکت داشته اند.

در تاريخچه مجمع عمومي از دو کفش يادشده؛ يکي آن لنگه يي که خروشچف رهبر اتحاد جماهير شوروي بر ميز کوفت و ديگري آنکه محمدعلي رجايي معلم ساده دبيرستاني در تهران، وقتي در 1980 به عنوان نماينده انقلاب ايران به مجمع عمومي رفت از پا درآورد تا اثر شکنجه هايي را که در رژيم گذشته ايران در زندان تحمل کرده بود به جهانيان نشان دهد. ناظم دبيرستان مذهبي کمال کمي خجالتي مي نمود. نوشته اند آن که وي را به چنين کاري ترغيب کرد مهندسي بود که در مقام معاون وي مشاور و محرمش بود. آن دو در سلول هاي زندان شاه با هم دوست و همدل شده بودند.

25 سال بعد از آن حضور، محمود احمدي نژاد وقتي براي اولين بار وارد نيويورک شد تا در مجمع عمومي سازمان ملل شرکت کند، هنوز پوسترهاي تبليغات انتخاباتي وي به ديوارهاي شهرهاي ايران بود که خود را «رجايي ديگر» مي خواند؛ ادعايي که همسر و فرزندان رجايي و همکاران وي هيچ کدام نپذيرفته اند. از جمله بي شباهتي هاي رجايي و احمدي نژاد شايد بايد فقط به يکي اشاره کرد.

محمود احمدي نژاد امسال وقتي به نيويورک رفت برخلاف چهار دفعه پيش، نه فقط در شهر و ديار خود همه جا با استقبال روبه رو نيست بلکه با موج مخالفت ها روبه روست که حتي گاه به نظر مي رسد به راي دهندگان واقعي وي مجال نمي دهد که راي خود فاش و به آن افتخار کنند. رئيس دولت ايران برخلاف اولين سالي که در اين مجمع شرکت کرد، هيات هاي نمايندگي را چندان مشتاق شنيدن سخنان خود نيافت. صندلي هاي خالي اجلاس بيشتر بود. او برخلاف چهار سال اول اين بار ناچار بود حضور عده زيادي ايراني مخالف خود را هم در بيرون عمارت شيشه يي تحمل کند که با بادکنک ها و پرچم هاي سبزرنگ چشم ها را به خود مي خواندند.

بي شباهتي احمدي نژاد به رجايي را امسال يک خبر ديگر هم کامل مي کرد. آن مهندس جوان همراه نخست وزير انقلابي که اينک عاقله مردي روزگار چشيده است، در همين زمان به دليل مخالفت با احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري و کوشش براي نشاندن کس ديگري به جاي او در زندان بود. خبرنگاران قديمي ديدند به جاي بهزاد نبوي اين بار جواني به نام اسفنديار رحيم مشايي همراه رئيس دولت ايران است که در داخل ايران مخالف کم ندارد و اگر اصرار احمدي نژاد در حفظ اين فاميل و دوست نبود به قاعده کسي که تنها مقام دولتي است که انتصابش با مخالفت صريح رهبر جمهوري اسلامي روبه رو شده، در مقام نفر دوم دولت، باز هم تثبيت نمي شد.

جانشينان

اين قصه را با اين قياس از جانشينان خبرسازان اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل به پايان بريم.

خروشچف وقتي لنگه کفش به ميز کوفت در سرش بود که جانشينش در رهبري اتحاد جماهير شوروي کسي باشد همان گورباچف که 15 سال بعد از سقوط وي به دبيرکلي حزب رسيد و آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي شد. کاسترو زماني که با آن درخشش به عنوان نماينده آرمان هاي هزاران چريک جهان به کاخ شيشه يي وارد شد، جانشينش در نظر مردم جهان چه گوارا بود که همان پشت ها داشت سيگار برگش را دود مي کرد؛ همان که چندي بعد از کاسترو جدا شد و به دست سيا در جنگل هاي بوليوي کشته شد.

عرفات زماني که با ياري گرفتن از قرآن مجيد شاخه زيتون را در برابر چشم هاي جهان گرفت، در مصاحبه يي گفت هر لحظه امکان دارد جانش را بگيرند اما ترس به دل راه نمي دهد چون «از هر کلبه و اردوي آوارگان فلسطيني يک ابوعمار بيرون مي زند». محمدعلي رجايي به شهادت ايمان و اطميناني که به محمدجواد باهنر و بهزاد نبوي داشت، گمان مي رفت براي جانشيني خود به يکي از آن دو فکر مي کرد؛ که يکي 29 سال پيش همراه رجايي شهيد شد و يکي در زندان است. و محمود احمدي نژاد به تازگي فاش کرده است که مي خواست جاي خود را به اسفنديار رحيم مشايي بدهد.«دشمنان نام وي را مخدوش کردند اما هنوز هم افتخار مي کند که معاون مشايي شود.» در اين ميان قذافي دير رسيده است و نه فقط دنيا منتظر راي و نظر وي براي مديريت خود نماند بلکه او خود مانده که از بين سه پسرش کدام را به ارتش ليبي بسپارد که جانشينش شوند.

کس گمان ندارد قذافي به اندازه ملک حسين و ملک حسن و حافظ اسد کامروا شود و بتواند جانشيني را که مي خواهد بر عهده مردم ليبي بگمارد چرا که دير رسيد قذافي. زمان هاي خود را درست محاسبه کرده بود اما نمي دانست ساعت شني اش ديگر زمان واقعي جهان را نشان نمي
دهد. مدت هاست که از کار افتاده. دير رسيد آقاي قذافي، کاروان رفته بود.